كبوتر ناز من
كبوتر ناز من تنها نشسته
دلم براش ميسوزه بالش شكسته
به من نگاه ميكنه غمگين و خسته
مامان جون مهربون بالشو بسته
كبوتر ناز من خوب ميشي فردا
دوباره پر مي كشي تو آسمونها

من در جمع دوستان :ردیف نشسته :نفر ششم از سمت چپ .
من در جمع دوستان ... ردیف ایستاده :نفر دوم از سمت چپ ...
معلم : این چه جور انشاء نوشتنی است ؟ هیچ کم عقلی یک چنین انشایی نمی نویسد .
شاگرد : آقا چرا به بابام توهین می کنید ؟!
*****
امپراتور
پرویز کارنامه اش را که پر از نمرات خیلی بد بود به پدرش نشان داد . پدرش ضمن نصیحت به او گفت :
هیچ می دانی ناپلئون وقتی به سن تو بود در مدرسه نظامی درس می خواند ؟
پرویز : بله . ولی وقتی به سن شما هم بود امپراتور شده بود ...!!!
*****
معلم : شعبونعلی ما هر وقت از بابات شیر خریدیم با اینکه بابات به خدا و پیغمبر قسم می خورد که آب تویش نریخته ولی وقتی شیر را می خواستیم بخوریم مزه آب می داد ...
![]()
شعبونعلی :آقا معلم قسم بابام صددرصد درست است او هر گز توی شیر آب نمی ریزد ...بلکه توی آب شیر می ریزد ...!!! 
***************
دزدی در باغ ![]()
صاحب باغ :ای پسر بد جنس چرا رفتی بالای درخت زردآلو؟
الان می روم به پدرت می گویم
.بچه : پدرم آنجاست بالای درخت آلبالو ... !!!

***************
تپانچه طپانچه
تپش طپش
تپیدن طپیدن
تشت طشت
چغندر چقندر
آزمایشها آزمایشات
آن را آنرا
اتاق اطاق
اتو اطو
اثاث اثاثیه





































